تاريخ ولادت با سعادت امام زمان عليه السلام  

چگونگى شرفيابى حضرت نرجس خاتون خدمت امام حسن عسكرى عليه السلام

پدر، مادر و ولايت امام زمان عليه السلام 

 سخنى درباره نيمه شعبان  

نام و كينه امام زمان عليه السلام  

مشخصات امام زمان عليه السلام 

شوكت و قدرت فوق العاده امام عليه السلام  

شمائل حضرت مهدى عليه السلام  

لقب قائم عليه السلام و مهدى عليه السلام چرا؟ 

گزيده اي از گفتار آن حضرت

شيوه هاى يارى قائم آل محمد عليه السلام

 

 

 

تاريخ ولادت با سعادت امام زمان عليه السلام  
در ارشاد شيخ مفيد مذكور است كه ولادت آن حضرت ، در شب نيمه شعبان سنه 255 بود. شيخ كلينى در (كافى ) و كراچكى در (كنز الفوايد) و شهيد اول در (دروس ) و شيخ ابراهيم كفعمى در (جنة ) و جماعتى موافقت كردند ولكن شيخ مفيد در (مسارالشيعه ) سنه 54 گفته و در (تاريخ قم ) تاءليف حسن بن محمد بن حسن قمى مذكور است كه ولادت ، روز آدينه ، هشت روز از ماه شعبان گذشته ، بوده است .
به روايتى شب آدينه ، يك نيمه از ماه شعبان بر آمده ، سنه 255 از مادر در وجود آمده است .
به روايتى سنه 57 و در شجره 58.
حسين بن حمدان خصينى روايت كرده در هدايه خود، از عيسى بن مهدى جوهرى كه گفت :
(بيرون رفتيم من و حسين بن غياث و حسين بن مسعود و حسن بن ابراهيم و احمد بن حنان و طالب بن ابراهيم بن حاتم و حسن بن محمد بن سعيد و محجل بن محمد بن احمد بن الخصيب ، از حلا به سوى سر من راءى ، در سنه 257 . پس از مداين رفتيم به كربلا، پس زيارت كرديم ابى عبداللّه عليه السلام را در شب نيمه شعبان ، پس ملاقات نموديم برادران خود را كه مجاور بودند مَر سيّد ما، ابى الحسن و ابى محمّد عليهما السلام را در سر من راءى و ما بيرون رفته بوديم به جهت تهنيت مولد مهدى عليه السلام ، پس بشارت دادند برادران ما، ما را كه مولد، پيش از طلوع فجر روز جمعه بود، هشت روز از ماه شعبان گذشته ، تا آخر حديث كه طولانى است .)
در آخر آن گفته كه : (من ملاقات كردم اين هفتاد و چند نفر را و سؤ ال كردم از ايشان ، از آنچه خبر داد به من عيسى بن مهدى جوهرى ، پس خبر دادند مرا به تمام آنچه او خبر داد.
ملاقات كردم در عسكر، يكى از مواليان حضرت جواد عليه السلام را، ملاقات كردم ريّان ، غلام حضرت رضا عليه السلام را، همه خبر دادند مرا به آنچه آنها خبر دادند.)
لكن جمعى دعواى شهرت كردند بر نيمه و شيخ طوسى و ابن طاووس ، دعايى نقل كردند در آن كه خواهد آمد در باب يازدهم .

منبع:نجم الثاقب

 

چگونگى شرفيابى حضرت نرجس خاتون خدمت امام حسن عسكرى عليه السلام
روايت كرده از بشر بن سليمان نخاس يعنى (برده فروش ) كه از نسل ابى ايوب انصارى و از مواليان حضرت امام على نقى و امام حسن عسكرى عليهما السلام و همسايه ايشان در سر من راءى بود، گفت : كافور خادم آمد به نزد من و گفت : (مُولاى ما حضرت ابى الحسن على بن محمّد عليهما السلام تو را به نزد خود مى خواند.)
پس رفتم به نزد آن حضرت ، چون نشستم ، آن حضرت فرمود كه : (اى بشر! تو از اولاد انصارى و اين موالات و دوستى ما، مدام در ميان شما بوده و به ميراث مى بريد خلف شما از سلف شما اين دوستى و محبّت را، شما ثقات و معتمدان ما اهل بيتيد و من پسندكننده و بزرگوار كننده ام تو را به فضيلتى كه به آن پيشى گيرى بر شيعه در پيروى كردن آن فضيلت ، به سرّى و رازى مطلع مى كنم تو را و مى فرستم تو را به خريدن كنيزى .)
پس نوشت آن حضرت نامه لطيفى به خط رومى و زبان رومى و مُهر بر آن زد به انگشتر خود و دستارچه زردى بيرون آورد كه آن 220 اشرفى بود؛ فرمود: (بگير اين 220 اشرفى را و توجّه نما با اين زر به بغداد و در معبر فرات ، حاضر شو كه در چاشتگاه ، زورقى چند، خواهد رسيد كه اسيران در آن باشند و خواهى ديد در آنها كنيزان را و خواهى يافت طوايف خريداران از وكلاى قايد بر آن ، بنى عباس و اندكى از جوانان عرب را.
چون اين را ببينى از دور نظر انداز آن شخصى كه او را عمرو بن يزيد نخاس مى نامند در تمام روز، تا آنكه ظاهر سازد براى مشتريان كنيزكى كه صفتش چنين و چنين باشد و دو جامه حرير محكم بافته ، دربر او باشد و آن كنيز ابا كند از آنكه او را بر خريداران عرض ‍ كنند كه او را نظر كنند و ابا كند از دست گذاردن خواهنده بر او و منقاد نشود آن را كه اراده لمس او كرده و بشنوى آواز او را به زبان رومى در پس پرده رقيقى كه چيزى مى گويد؛ پس بدان كه مى گويد: واى كه پرده عفتم دريده شد!
پس يكى از خريداران گويد كه : (اين كنيز، بر من باشد به سيصد اشرفى كه عفت او بر رغبت من افزوده .)
پس به او به زبان عربى بگويد كه : (اگر درآيى به زىّ سليمان بن داوود و به حشمت ملك او، مرا در تو رغبتى پيدا نشود پس بر مآل خود بترس .)
پس آن برده فروش مى گويد: (چاره چيست و از فروختن تو چاره نيست .)
آن كنيز مى گويد كه : (چه تعجيل مى كنى و البتّه بايد مشترى به هم رسد كه دل من به او ميل كند و اعتماد بر وفا و ديانت او داشته باشم .)
پس در اين وقت تو برخيز و برو نزد عمرو بن يزيد برده فروش و به او بگو كه با من مكتوبى است كه يكى از اشراف از روى ملاطفت نوشته به زبان رومى و به خطّ رومى و وصف كرده در آن نامه ، كرم و وفا و بزرگوارى و سخاوت خود را، پس اين نامه را به آن كنيز ده كه در اخلاق و اوصاف نامه ، تاءمّل نمايد. اگر ميل نمود به او، و راضى شد به او، پس من وكيل اويم در خريدن آن كنيز از تو.)
بشر بن سليمان گفت : پس امتثال نمودم تمام آنچه را كه معيّن كرده بود براى من ، مولايم ابوالحسن عليه السلام در امر آن كنيز.
پس چون آن كنيز نظر كرد در آن نامه ، سخت بگريست و گفت به عمرو بن يزيد كه : (مرا به صاحب اين نامه بفروش !) و قسم هاى مغلظه كه به اضطرار آورنده بود، خورد كه اگر اِبا كند از فروختن او به صاحب مكتوب ، خود را بكشم .
پس پيوسته سختگيرى مى كردم با او در بها، تا آنكه به همان قيمت راضى شد كه مولايم با من روانه كرده بود از اشرفيها، پس آن زرها را دادم و كنيز را تسليم گرفتم و آن كنيز خندان و شكفته بود و با من آمد به حجره اى كه در بغداد گرفته بودم و تا به حجره رسيد، نامه امام را بيرون آورده ، مى بوسيد و بر ديده ها مى ماليد.
من از روى تعجّب گفتم كه : (مى بوسى نامه اى را كه صاحبش را نمى شناسى ؟)
كنيز گفت : (اى عاجز كم معرفت به بزرگى فرزندان و اوصياى پيغمبران ! گوش خود را به من سپار و دل براى شنيدن سخن من فارغ بدار تا احوال خود را براى تو شرح كنم .
من ، ملكه ، دختر يشوعاى ، فرزند قيصر، پادشاه رومم و مادرم از فرزندان شمعون بن الصفا، وصىّ حضرت عيسى عليه السلام است ، تو را خبر دهم به امرى عجيب .
بدانكه ، جدّم ، قيصر خواست كه مرا به عقد فرزند برادر خود درآورد، در هنگامى كه من سيزده ساله بودم ؛ پس جمع كرد در قصر خود، از نسل حواريان عيسى عليه السلام ، از علماى نصارا و عباد ايشان سيصد نفر، از صاحبان قدر و منزلت هفتصد كس ، از امراى لشكر و سرداران عسكر و بزرگان و سركرده هاى قبايل چهار هزار نفر.
تختى فرمود كه حاضر ساختند كه در ايّام پادشاهى خود به انواع جواهر، مرصع گردانيده بود و آن تخت را بر روى چهل پايه تعبيه كردند، بتها و چليپاهاى خود را بر بلنديهايى قرار دادند و پسر برادر خود را بر بالاى تخت فرستاد.
چون كشيشان ، انجيلها بر دست گرفتند كه بخوانند، چليپايى سرنگون شد و بيفتاد و پايه تخت بشكست و تخت بر زمين افتاد و پسر برادر ملك ، از تخت درافتاد و بيهوش شد.
در آن حال رنگهاى كشيشان متغير شد و اعضايشان بلرزيد؛ بزرگ ايشان به جدّم گفت كه : (اى پادشاه ! ما را مُعاف دار از چنين امرى كه به سبب آن امر، نحوستهايى روى داد كه دلالت مى كند بر اينكه دين مسيح به زودى زايل شود.)
جدّم اين امر را به فال بد دانست و گفت به علما و كشيشان كه : (اين تخت را بار ديگر برپا كنيد و چليپاها را به جاى خود بگذاريد و حاضر گردانيد برادرِ اين برگشته روزگار بدبخت را، كه اين دختر را به او تزويج نمايم تا سعادت آن برادر، دفع نحوست اين برادر كند.)
چون چنين كردند و آن برادر ديگر را بر بالاى تخت بردند، همين كه شروع به خواندن انجيل كردند، همان حالت اوّلى روى داد و نحوست اين برادر، مثل نحوست آن برادر بود و سرّ اين كار را ندانستند كه اين از سعادت سرورى است نه از نحوست دو برادر.
پس مردم متفرق شدند و جدّم به حرمسرا بازگشت و پرده هاى خجالت در آويخت . چون شب شد و به خواب رفتم ، در خواب ديدم كه حضرت مسيح با حواريّين ، جمع شدند و منبرى از نور نصب كردند كه از رفعت ، بر آسمان بلندى مى نمود و در همان موضع تعبيه كردند كه جدّم ، تخت را گذاشته بود.
حضرت رسالت پناه محمّدى صلى الله عليه و آله ، با وصى و دامادش على بن ابيطالب عليه السلام ، با جمعى از امامان و فرزندان بزرگوار ايشان ، قصر را به نور قدوم خويش ، منوّر ساختند.
حضرت مسيح به قدم ادب ، از روى تعظيم و اجلال ، به استقبال خاتم انبيا، محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله ، دست در گردن آن حضرت درآورد. پس ، حضرت رسالت فرمودند: (يا روح اللّه ! آمده ام كه ملكه فرزند وصى تو، شمعون الصفا را براى اين فرزند سعادتمند خود، خواستگارى نمايم .) و اشاره كردند به ماه برج امامت ، امام حسن عسكرى عليه السلام ، فرزند آن كسى كه تو نامه اش ‍ را به من دادى .
حضرت عيسى عليه السلام نظر افكند به سوى حضرت شمعون و گفت : (شرف دو جهانى به تو رو آورد؛ پيوند كن رحم خود را به رحم آل محمّد صلى الله عليه و آله .)
شمعون گفت كه : (كردم .)
پس همگى بر آن منبر برآمدند و حضرت رسول صلى الله عليه و آله خطبه اى انشاء فرمود و با حضرت مسيح ، مرا با حضرت امام حسن عسكرى ، عقد بستند و فرزندان حضرت رسالت با حواريان گواه شدند.
چون از آن خواب سعادت مآب بيدار شدم ، از بيم كشتن ، آن خواب را براى پدر و جدّ خود نقل نكردم و اين گنج يگانه را در سينه ، پنهان داشتم و آتش محبّت آن خورشيد فلك امامت ، روز به روز در كانون سينه ام ، مشتعل مى شد و سرمايه صبر و قرار مرا، به باد فنا مى داد تا به حدّى كه خوردن و آشاميدن ، بر من حرام شد و هر روز چهره ام كاهى مى شد و بدن مى كاهيد و آثار عشق پنهان ، در بيرون ، ظاهر مى گرديد.
در شهرهاى روم ، طبيبى نماند كه جدّم ، براى معالجه حاضر نكرده باشد و از دواى درد من ، از او سؤ ال ننموده باشد؛ چون از علاج درد من ماءيوس گرديد، روزى به من گفت كه : (اى نور چشم من ! آيا در خاطرت ، در دنيا هيچ آرزويى نيست تا به عمل آورم ؟)
گفتم : (اى جدّ من ! درهاى فرح را بر روى خود، بسته مى بينم ؛ اگر شكنجه و آزار اسيران مسلمانان را از زندان ، توانى دفع نمايى و زنجيرها را از ايشان بردارى و آزاد نمايى ، اميدوارم كه حضرت تعالى ، حضرت مسيح و مادرش ، عافيتى به من بخشد.)
چون چنين كردند، اندك صحّتى از خود ظاهر ساختم و اندك طعامى تناول كردم ؛ پس خوشحال و شاد شد و ديگر، اسيران مسلمانان را عزيز داشت .
بعد از چهار شب ، در خواب ديدم كه بهترين زنان عالميان ، فاطمه زهرا عليها السلام به ديدن من آمد و حضرت مريم را با هزار كنيز از حوران بهشت كه در خدمت آن حضرت اند، پس مريم گفت : (اين خاتون و بهترين زنان ، مادر شوهر تو است ، امام حسن عسكرى عليه السلام .)
پس به دامنش درآويختم و گريستم و شكايت كردم كه حضرت امام حسن عليه السلام به من جفا مى كند و از ديدن من ابا مى كند.
آن حضرت فرمود: (فرزند من ! چگونه به ديدن تو آيد و حال آنكه به خدا شرك مى آورى و بر مذهب ترسايانى و اينك خواهرم دختر عمران مريم ، بيزارى مى جويد به سوى خدا از تو، اگر ميل دارى كه حق تعالى و حضرت مسيح و مريم عليهما السلام از تو خشنود گردند و حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام به ديدن تو بيايد، پس بگو: اشهد ان لااله الاّ اللّه واشهد انّ محمّد رسول اللّه .
چون اين دو كلمه طيبه را تلفّظ نمودم ، حضرت سيدة النساء، مرا به سينه خود چسبانيد و دلدارى داد و فرمود: (اكنون ، منتظر آمدن فرزندم باش كه من ، او را به سوى تو مى فرستم .)
چون بيدار شدم ، آن دو كلمه طيبه را بر زبان مى راندم و انتظار ملاقات آن حضرت مى بردم .
چون آن شب آينده درآمد و به خواب رفتم ، آفتاب جمال آن حضرت طالع گرديد، گفتم : (اى دوست من ! بعد از آنكه دلم را اسير محبّت خود گردانيدى ، چرا از مفارقت جمال خود، مرا چنين جفا دادى ؟)
فرمود: (دير آمدن من به نزد تو، نبود مگر براى آن كه تو مشرك بودى ، اكنون كه مسلمان شدى ، هر شب نزد تو خواهم آمد تا آن زمان كه خداى تعالى ما و تو را به ظاهر، به يكديگر برساند و اين هجران را به وصال ، مبدّل گرداند.)
از آن شب تا حال ، يك شب نگذشت كه درد هجران مرا، به شربت وصال ، دوا فرمايد.
بشر بن سليمان گفت : (چگونه در ميان اسيران افتادى ؟)
گفت : (مرا خبر داد امام حسن عسكرى عليه السلام ، در شبى از شبها، كه در فلان روز جدّت ، لشكرى بر سر مسلمانان خواهد فرستاد و خود، از عقب خواهد رفت ؛ تو، خود را در ميان كنيزان او و خدمتكاران ، بينداز به هيئتى كه تو را نشناسند و از پى جدّ خود روانه شو، از فلان راه برو.)
چنان كردم . طليعه لشكر مسلمانان به ما برخوردند و ما را اسير كردند و آخر كار من ، اين بود كه ديدى و تا حال ، كسى به غير تو ندانسته كه من دختر پادشاه رومم و مرد پيرى كه در غنيمت ، من به حصّه او افتادم ، نام مرا پرسيد. گفتم : (نرجس نام دارم .) گفت : (اين نام كنيزان است .)
بشر گفت كه : (اين عجيب است كه تو از اهل فرنگى و زبان عربى را نيك مى دانى .)
گفت : (بلى ! از بسيارى محبّت كه جدّم به من داشت و مى خواست كه مرا بر ياد گرفتن آداب حسنه بدارد، زن مترجمى را كه زبان فرنگى و عربى ، هر دو را مى دانست ، مقرر كرده بود كه هر صبح و شام مى آمد و لغت عربى را به من مى آموخت تا آنكه زبانم ، به اين لغت جارى شد.)
بشر گويد كه : چون او را به سر من راءى به خدمت حضرت امام على النّقى عليه السلام رسانيدم ، حضرت به كنيزك خطاب كرد كه : (چگونه حق سبحانه و تعالى ، به تو نمود عزت دين اسلام و مذلت دين نصارى را و شرف و بزرگوارى محمّد صلى الله عليه و آله و اهل بيت او عليهم السلام را؟)
گفت : (چگونه وصف كنم براى تو اى فرزند رسول خدا چيزى را كه تو بهتر مى دانى از من .)
حضرت فرمود: (مى خواهم تو را گرامى دارم . كدام يك بهتر است نزد تو، اين كه ده هزار اشرفى به تو بدهم يا تو را بشارتى بدهم به شرف ابدى ؟)
گفت : (بلكه بشارت شرف مى خواهم و مال نمى خواهم .)
حضرت امام على النّقى عليه السلام فرمود: (بشارت باد تو را به فرزندى كه پادشاه مشرق و مغرب عالم گردد و زمين را پر از عدل و داد كند، بعد از آن كه پر از ظلم و جور شده باشد.)
گفت : (اين فرزند از چه كسى به عمل خواهد آمد؟)
فرمود: (كسى كه حضرت رسالت پناه ، تو را براى او خواستگارى كرد.)
از او پرسيد: (حضرت مسيح و وصىّ او، تو را به عقد چه كسى درآوردند؟)
گفت : (به عقد فرزند تو، امام حسن عسكرى عليه السلام .)
فرمود: (او را مى شناسى ؟)
گفت : (از شبى كه به دست بهترين زنان ، مسلمان شدم ، شبى نگذشته است كه او به ديدن من نيامده باشد.)
پس كافور خادم را طلبيد و فرمود: (برو، حكيمه ، خواهرم را بگو كه بيايد.)
چون حكيمه داخل شد، حضرت فرمود: (اين ، آن كنيز است كه مى گفتم .)
حكيمه خاتون ، او را در بر گرفته ، نوازش بسيار كرد. پس آن حضرت فرمود كه : (اى دختر رسول خدا ! ببر او را به خانه خود و واجبات و سنتها را به او بياموز. زيرا او زن حضرت امام حسن عسكرى و مادر صاحب الزمان صلوات اللّه عليهما است .)

منبع:نجم الثاقب

 

پدر، مادر و ولايت امام زمان عليه السلام 
پدر بزرگوار امام زمان عليه السلام حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام امام يازدهم شيعيان است ، بنقل شيخ مفيد امام عسكرى عليه السلام در مدينه در 24 ربيع الاول سال 232 متولد شد و در سال 260 در سن 28 سالگى در منزل شخصى خود در سامرا به شهادت رسيد.(1)
مادر بزرگوار امام زمان عليه السلام ((مليكه )) است كه از طرف پدر دختر ((يشوعا)) فرزند امپراطور روم شرقى بود، و از طرف مادر نوه شمعون از ياران مخصوص حضرت عيسى عليه السلام و وصى او بشمار مى رفت .
او با اينكه در كاخ مى زيست و با خاندان امپراطورى زندگى مى كرد اما آنچنان پاك و با عفت بود كه گويى شباهت به خانواده خود ندارد، بلكه به مادر و خانواده مادرى كشيده و زندگيش همچون زندگى شمعون و عيسى عليه السلام و مريم عليهاالسلام از صفا و معنويت و پاكى خاصى برخوردار بود، از اينرو دوست داشت با يك خانواده پاك و خداپرست وصلت كند و به توحيديان بپيوندد، خداوند او را در اين هدف كمك كرد و او را بطور عجيب (كه در داستان ماجراى اسارت او و خريدارى از جانب امام هادى عليه السلام براى امام عسكرى عليه السلام در تاريخ آمده است ) به خواسته و هدفش رسانيد.
مليكه يا نرجس خاتون به خانه امام حسن عسكرى عليه السلام وارد شد، امام هادى عليه السلام به خواهرش حكيمه فرمود: او را به خانه ببر و دستورات اسلامى را به او بياموز، او همسر فرزندم حسن عليه السلام و مادر مهدى آل محمد صلى اللّه عليه و آله خواهد بود، آنگاه به نرجس رو كرده و فرمود:
مژده باد ترا به فرزندى كه سراسر جهان را با نور حكومتش پر از عدالت و دادگرى كند، پس از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد.
آرى اين چنين يك دختر پاك و دانا، آلودگى كاخ شاهان را رها كرد و در خط جد مادريش ((شمعون )) قرار گرفت و سرانجام به سعادت عظماى همسرى حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام در آدم و لياقت پر افتخار مادر حضرت قائم (عج ) را پيدا كرد.
او نامهاى ديگر مانند ريحانه ، صقيل و سوسن نيز دارد و خواهر امام هادى عليه السلام حكيمه او را به عنوان سيده (خانم ) مى خواند.
اين بانوى با سعادت در سال 261 هجرى و به روايتى قبل از شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام از دنيا رفت و قبر شريفش در سامرا كنار قبر منور امام عسكرى عليه السلام قرار گرفته است .(2)
امام قائم (عج ) از همين خاندان پاك در شب جمعه نيمه شعبان سال 255 هجرى در زمان حكومت معتمد عباسى در سامرا متولد شد و هنگام شهادت پدر، پنج ساله بود.(3)
تولد آن حضرت را جز عده اى خاص نمى دانستند و براى نوع مردم مخفى بود، تا مبادا مورد گزند طاغوتيان غاصب و ستمگر زمان قرار گيرد.
حكيمه خاتون عمه امام حسن عسكرى عليه السلام گويد: روز پنجشنبه نيمه شعبان به منزل برادرم رفتم ، هنگام مراجعت ، امام عسكرى عليه السلام فرمود: امشب را نزد ما باش ، امشب فرزندى كه خداوند زمين را به علم و ايمان و هدايت او زنده گرداند متولد مى شود.
بالاخره ماندم صبح صادق حالت اضطراب در نرجس خاتون عليهاالسلام پديد آمد، او را در برگرفتم ، امام عليه السلام فرمود: سوره قدر را بر او بخوان ، مشغول خواندن سوره قدر شدم شنيدم آن كودك در رحم مادر در خواندن سوره با من همراهى مى كند در اين موقع پرده اى بين من و آنها افكنده شد، ديگر نرجس را نمى ديدم ، از آنجا سراسيمه دور شدم امام عسكرى عليه السلام فرمود: برگرد، برگشتم در نرجس عليهاالسلام نورى مشاهده كردم كه ديده ام را خيره كرد و امام زمان عليه السلام را ديدم رو به قبله به سجده افتاده سپس دستش را بلند كرد و مى گفت : گواهى مى دهم به يكتائى خدا و اينكه جدم ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است ، و پدرم اميرمؤ منان عليه السلام ، وصى رسول خدا است ، بعد يك يك امامان را شمرده تا به خود رسيد.
او را به نزد پدرم بردم ، تا او را ديد به دست گرفت و پس از خواندن آياتى از قرآن و انجيل و تورات و زبور اين آيه را تلاوت فرمود:
(( و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان و جنود هما منهم ما كانوا يحذرون ؛))
((اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين ، نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم ، حكومتشان را پا بر جا سازيم و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه را بيم داشتند از اين گروه نشان دهيم ))(4)
نمونه كامل و گسترده مفهوم آيه مذكور، ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كره زمين بوسيله امام قائم (عج ) است .


سخنى درباره نيمه شعبان  
شيخ حر عاملى رحمه اللّه از بزرگان اصحاب نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود:
((شبى كه حضرت قائم (عج ) در آن متولد شد، هيچ نوزادى در آن شب متولد نمى شود مگر اينكه مؤ من خواهد شد، و اگر در سرزمين كفر متولد گردد، خداوند او را به بركت امام مهدى (عج ) به سوى ايمان منتقل مى سازد.))(5)
در نيمه شعبان زيارت حضرت امام حسين عليه السلام و همچنين زيارت امام زمان عليه السلام مستحب است ، امام صادق عليه السلام فرمود:
((شب نيمه شعبان بهترين شب بعد از شب قدر است و خواندن دو ركعت نماز در شب نيمه شعبان بعد از نماز عشاء مستحب است ، در ركعت اول بعد از حمد، سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سوره توحيد خوانده شود)).(6)
غسل و شب زنده دارى و عبادت در اين شب بخصوص فضائل بسيار دارد، اين شب در نزد خدا چنين مقامى دارد كه ولايت با سعادت امام زمان عليه السلام در سحرگاه اين شب واقع شده و بر عظمت و رونق آن افزوده .
ضمنا رواياتى آمده كه نيمه شعبان همان شب قدر و تقسيم ارزاق و عمرها است ، و در بعضى از اين روايات است شب نيمه شعبان شب امامان عليهم السلام است و شب قدر شب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است .
از جمله فضائل اين شب اينكه ، از شبهاى مخصوص زيارت امام حسين عليه السلام است كه صد هزار پيامبر (صلواة اللّه عليهم ) آن حضرت را در اين شب زيارت مى كنند.
از نمازهاى مستحبى كه در اين شب وارد شده دو ركعت نماز است كه در هر ركعت بعد از حمد صد بار سوره توحيد خوانده مى شود.
نقل شده : رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود: شب نيمه شعبان در خواب ديدم جبرئيل بر من نازل شد و فرمود: اى محمد: اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم در چنين شبى خوابيده اى ؟ گفتم : اين شب چه شبى است ؟
فرمود: شب نيمه شعبان است برخيز، مرا بلند كرد و به بقيع برد، و سپس ‍ فرمود: سرت را بلند كن زيرا در اين شبها درهاى رحمت خدا در آسمان بروى بندگان باز است ، همچنين در رضوان ، در آمرزش ، در فضل ، در توبه ، در نعمت ، در جود و سخاوت ، در احسان باز است ، خداوند به عدد پشمها و موهاى چرندگان در اين شب گنهكاران را آزاد مى كند، پايان عمرها در اين شب ، تعيين مى گردد، رزق هاى يكسال در اين شب تقسيم مى شود و حوادث يكسال در اين شب معين مى گردد.
اى محمد! كسى كه اين شب را با تكبير و تسبيح و تهليل و دعا و نماز و قرائت قرآن و اطاعت و خضوع و استغفار بسر برد، بهشت منزل و سراى او است ، و خداوند گناهان گذشته و آينده اش را مى آمرزد... اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم اين شب را احياءدار و به امت خود دستور بده آنها نيز اين شب را احياء بدارند، و با عمل به سوى خدا تقرب جويند، چرا كه اين شب شبى شريف است .
از اعمال اين شب ، خواندن دعاى كميل در سجده است روايت شده كه كميل گويد ديدم على عليه السلام اين دعا را در شب نيمه شعبان در سجده خواندند.
در مورد زيارت امام حسين عليه السلام در اين شب بخصوص در صورت امكان در كنار قبرش ، آمده هر كه بشناسد امام حسين عليه السلام را و شهادت او و هدف شهادتش را كه موجب نجات امت گرديد و وسيله و راهگشائى براى رسيدن به فوز عظيم شد (خلاصه اينكه عبادتش در اين شب از روى توجه و علاقه و معرفت خاص باشد) آنگونه خويشتن را در برابر خدا خاضع نمايد كه شايستگى آن را دارا مى باشد و نيز از خدا خواسته هاى شرعيش را تقاضا كند.(7)


نام و كينه امام زمان عليه السلام  
امام زمان عليه السلام هنگام تولد تا وقتى كه پدرش به شهادت رسيد (از سال 255 تا سال 260) مخفى بود و تنها خواص از اصحاب او را مى ديدند و مسائل خود را از ايشان مى پرسيدند، هنگام رحلت پدر، پنچ سال داشت ، سرانجام عواملى باعث شد كه آن حضرت از نظرها غايب گرديد و نخست غيبت صغرى و سپس غيبت كبرى به وجود آمد (كه در اين مورد، بعد سخن خواهيم گفت ).
بهر حال : چنانكه در روايات آمده ، محل زندگى امام زمان عليه السلام در دوران كودكى همچون محل زندگى حضرت موسى عليه السلام مخفى بود تا از گزند طاغوتيان محفوظ گردد.(8)در اينجا براى اينكه دورنمائى از دوران خفقان آن زمان را دريابيم شايسته است به داستان زير توجه فرمائيد.

 

مشخصات امام زمان عليه السلام 
بهر حال امام زمان عليه السلام در زمان پدر كه 5 ساله بود (از سال 255 تا 260، سال شهادت پدر) نزد پدر بود، ولى در مخفيگاه بسر مى برد، بسيارى از اصحاب ائمه عليهم السلام و علما و فقهاى اعلام اسلام ، وى را زيارت كرده اند، حتى بسيارى از نوابغ و علماى بزرگ چين و بخارا و سمرقند و هندوستان و اندلس و اروپا به سامراه سفر كرده و توسط امام عسكرى عليه السلام با امام زمان عليه السلام ملاقات كرده و مسائل خو را از وى پرسيده اند، و نشان سوغات و هداياى صاحبانش را از او خواسته اند، او به يك يك آنها پاسخ صحيح داده است . (چنانكه اين مطلب در جلد 52 و 53 بحار بطور مفصل آمده است .)
براى اينكه بيشتر با اين عزيز كه پرده هاى غفلت و گناه ، ما را از ديدارش ‍ محروم ساخته آشنا شويد به اين حديث توجه كنيد: پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
(( المهدى من ولدى اربعين سنة كان وجهه كوكب درى فى خده الايمن خال اسود عليه عبائتان قطوا نيتان ، كانه من رجال بنى اسرائيل يستخرج الكنوز و يفتح مدائن الشرك ؛))
مهدى (عج ) از فرزندان من داراى چهل سال است (يعنى هنگام خروج همچون مرد چهل ساله است ) صورتش همچون ستاره درخشان است ، در گونه راستش خال سياهى است و دو عباى قطوانى بر دوش دارد، قيافه اش ‍ همانند مردان بنى اسرائيل (زمان حضرت موسى عليه السلام ) است گنجها را استخراج كند، در كشورهاى شرك را فتح كرده و تحت رهبرى خود در مى آورد.))(10)
از خصوصيات امام قائم (عج ) اينكه آن حضرت از ناحيه پدر از نسل امام حسين است ، از ناحيه مادر از نسل امام حسن عليه السلام است ، از اين رو كه مادر امام باقر عليه السلام از فرزندان امام حسن عليه السلام است .(11)
از ويژگيهاى او اينكه پس از ظهور، حضرت عيسى عليه السلام از آسمان آمده و پشت سر او نماز بجا مى آورد.(12)
و ديگر اينكه در آخر عمر امام قائم (كه رجعت امامان به وجود مى آيد) پس ‍ از آنكه حضرت قائم (عج ) از دنيا رحلت كرد، امام حسين عليه السلام بدن او را غسل مى دهد.(13)
و ديگر اينكه امام عصر(عج ) شبيه يوسف عليه السلام و عيسى عليه السلام و موسى عليه السلام و محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم است .
اين هم در جاى خود بسيار جالب است كه بزرگترين چهره انقلابى تاريخ ، حضرت سيد الشهداء امام حسين عليه السلام در غسل و كفن و دفن مصلح بزرگ جهان حضور يابد.
بهر حال مردم در هر زمان ، امام زمان عليه السلام خود را بشناسد و هر زمانى داراى امام است (و اين كتاب براى همين منظور نگاشته شده ) در زمان ائمه عليهم السلام ياران امامان در اين جهت خيلى كوشا بودند كه امام حق را بشناسند، اكنون به روايت زير توجه كنيد:
محمد بن عثمان (14)گويد: از پدرم شنيدم گفت : از امام عسكرى عليه السلام اين سؤ ال شد و من در حضورش بودم ، سؤ ال اين بود:
((اين مطلب كه از پدران شما نقل شده : هيچگاه زمين از حجت خدا خالى نمى ماند و اگر كسى بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ زمان جاهليت مرده است (15) آيا حق است ؟))
امام حسن عليه السلام فرمود:
آرى اين مطلب حق است همچنانكه روز حق است ، شخص پرسيد: بعد از شما امام مردم كيست ؟
فرمود: پسرم محمد، امام و حجت بعد از من است كسى كه بميرد و او را نشناسد به مرگ زمان جاهليت مرده است ، ولى براى او غيبتى هست كه نادانان در اين مورد حيران گردند و منحرفان هلاك شوند، و كسانى كه وقت ظهورش را تعيين كنند او را تكذيب نمايند، سپس ظهور مى كنند گويا مى بينم طوقهاى سفيدى را كه بر بالاى سر او در نجف و كوفه در حركت است .(16) و در پرچم ارتش آن حضرت نوشته شده :
((البيعة لله ؛ بيعت مخصوص خداست .))(17)
از ويژگيهاى آن بزرگوار اينكه : پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((مهدى طاووس اهل بهشت است .))
و در عبارت ديگر فرمود:
((چهره مهدى (عج ) از فرزندانم همچون ماه تابان است ، رنگ چهره اش ‍ عربى است و بدنش همانند جسم مردان بنى اسرائيل (بلند قد) است ، زمين را همانگونه كه پر از ظلم و جور شده ، پر از عدل و داد مى كند، اهل آسمانها و زمين و پرندگان در هوا از حكومتش راضى هستند، بيست سال حكومت مى كنند.))(18)
روزى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به دختر گراميش فاطمه عليهاالسلام رو كرد و به اين شخصيتها افتخار كرده و فرمود:
((بهترين پيامبران پدرت است ، و از ما است بهترين اوصياء كه شوهرت على عليه السلام است و از ما است بهترين شهدا كه عموى من حمزه است ، از ماست آن كس كه دو پر دارد و با آن دو پر در بهشت هر جا بخواهد به پرواز در مى آيد، و او پسر عموى پدرت جعفر است ، از ماست دو سبط اين امت ، دو آقاى جوانان اهل بهشت ، حسن عليه السلام و حسين عليه السلام و اين دو فرزندان تو هستند و از ما است مهدى (عج ) و او از فرزندان تو است .)) (19)
امام سجاد عليه السلام فرمود:
((قائم ما داراى نشانه هايى از شش پيامبر است :
1-
نشانه اى از نوح عليه السلام .
2-
نشانه اى از ابراهيم عليه السلام .
3-
نشانه اى از عيسى عليه السلام .
4-
نشانه اى از موسى عليه السلام .
5-
نشانه اى از ايوب عليه السلام .
6-
نشانه اى از محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم .))
امام نشانه اش از نوح عليه السلام طول عمر است ، اما نشانه اش از ابراهيم عليه السلام مخفى بودن محل ولادتش است ، اما نشانه اش از موسى عليه السلام ترس از دشمن و غيبت است (كه موسى عليه السلام از ترس فرعونيان از مصر به مدين رفت و مدتى مخفى بود) اما نشانه اش از عيسى عليه السلام اختلاف راءى مخفى بود) اما نشانه اش از عيسى عليه السلام اختلاف راءى مردم درباره اش ، و اعتزال او از مردم است ، اما نشانه اش از ايوب عليه السلام گشايش و پيروزى پس از بليات و گرفتارى است ، اما نشانه اش از محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم قيام به شمشير است .))(20)
و در بعضى روايات ، نشانه اى از حضرت يوسف عليه السلام نيز ذكر شده و آن زندان است (21) (شايد منظور دورى او از دوستانش كه به منزله زندانى بودن او است ).
از ويژگيهاى امام قائم (عج ) اينكه : امام حسين عليه السلام فرمود:
((او از نظرها پنهان است تا كسى او را به بيعت خود نخواند، و او زير پرچم هيچ رهبر ناشايستى نرود.))(22)


شوكت و قدرت فوق العاده امام عليه السلام  
حضرت رضا عليه السلام در ضمن روايتى فرمود:
((قائم عليه السلام كسى است كه هر گاه خروج كند، در سن پيرى است اما سيماى جوان دارد، و آنچنان قدرت جسمى دارد كه دستش را به بزرگترين درخت روى زمين بياندازد، مى تواند آن را از ريشه بركند، و اگر در ميان كوهها صدايش را بلند كند سنگهاى كوهها قطعه قطعه گردند، عصاى موسى عليه السلام و انگشتر سليمان عليه السلام همراه اوست .))(23)
از ويژگيهاى حضرت قائم (عج ) اينكه : پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((بهشت مشتاق چهار نفر از خاندان من است كه خدا آنها را دوست دارد و مرا به دوستى با آنها فرمان داده است :
1-
على بن ابيطالب عليه السلام 2 حسن عليه السلام 3 حسين عليه السلام 4 مهدى (عج ) كه پشت سر مهدى (عج ) حضرت عيسى عليه السلام نماز مى خواند.))(24)
و در روايت ديگر فرمود: ((ما خاندان عبدالمطلب سادات و بزرگان بهشت هستيم ، من و برادرم على عليه السلام و عمويم حمزه و جعفر و حسن و حسين و مهدى عليهم السلام .))(25)


شمائل حضرت مهدى عليه السلام  
پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((مهدى از ما خاندان است ، بلند پيشانى و بر آمده بينى است (كه وسط بينى اش برآمدگى دارد).(26)
و نقل شده : روزى حضرت على عليه السلام به امام حسين عليه السلام نگاه كرد و فرمود:
اين پسرم آقا است چنانكه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم او را آقا خواند، و بزودى خداوند در صلب او مردى ظاهر سازد كه همنام پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم شماست ، و در صورت و سيرت شبيه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم است ، وقتى كه مردم در غفلت بسر مى برند و حق زير پا قرار گرفته و مرده شده و ظلم و جور آشكار گشته ، خروج مى نمايد، سوگند به خدا اگر خروج به قيام نكند، گردنش را مى زنند، اهل آسمان و ساكنان آن از خروجش شاد مى شوند، بلند پيشانى و برآمده بينى ، سطبر شكم ، لاغر ران و در ران راستش ، خالى هست ، گشاده دندان مى باشد، زمين را همچون كه پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد كند.))(27)
از خصائص امام مهدى (عج ) اينكه : حكومتش سراسر جهان را مى گيرد، در اين مورد مفسر معروف اهل تسنن قرطبى روايت مى كند كه جميع كسانى كه جهانگير شدند چهار نفرند كه دو نفرشان كافر بودند يعنى نمرود و بخت النصر و دو نفرشان مؤ من بودند يعنى : ذوالقرنين و سليمان بن داود عليهماالسلام و بزودى از امت اسلام پنجمين نفر حاكم سراسر زمين مى شود و او مهدى (عج ) است .(28)
جايز جعفى گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم مى فرمود:
((روزى عمر بن خطاب از اميرمؤ منان على عليه السلام در مورد حضرت مهدى عليه السلام توضيح خواست .
على عليه السلام فرمود: اما نامش ، حبيبم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم با من عهد كرده كه نامش را نبرم تا خداوند او را مبعوث كند، امام سيمايش ، او جوان نه بلند قد و نه كوتاه قد، خوش صورت است ، مويش ‍ زيبا است ، و از سرش به شانه اش ريخته ، نور صورتش سياهى موى سر و صورتش را تحت الشعاع قرار داده است .))
امام صادق عليه السلام فرمود:
((مهدى (عج ) خروج نمى كند مگر در سالهاى طاق مانند 1 3 5 7 9.))(29)


لقب قائم عليه السلام و مهدى عليه السلام چرا؟ 
مى پرسند:  
چرا زمان عليه السلام با كلمه ((قائم )) و ((مهدى )) خوانده مى شود، و اينكه بعضى با شنيدن لقب ((قائم )) برمى خيزند و مى ايستند براى چيست ؟
پاسخ :  
در بسيارى از روايات ، آن حضرت با لقب قائم (30) و مهدى ، ياد شده و در مورد قائم ، بسيار مى شد كه در زمان ائمه عليهم السلام بر اثر ظلم و فساد و حاكمان غاصب ، امامان به ياد امام زمان عليه السلام مى افتادند و مى فرمودند: ((قائم ما انتقام ما را خواهد گرفت )).
قائم يعنى قيام كننده ، نظر به اينكه قيام و نهضت حضرت مهدى (عج ) جهانى است و در تمام تاريخ بشر چنين قيام و حكومتى نبوده ، آن حضرت با اين عنوان خوانده مى شود.
اما اينكه پيروان آن حضرت با شنيدن اين لفظ و يا با تلفظ به اين كلمه برمى خيزند و مى ايستند، اين كار يك نوع عمل مستحبى است و احترام و اظهار پيوند و انتظار آن حضرت است و ضمنا مردم را به ياد نهضت و قيام حضرت مهدى (عج ) مى اندازد و براى آنها تلقين عملى مى شود كه بايد برخاست ، نهضت كرد، اميدوار بود و به زمينه سازى براى ظهور و قيام جهانى رهبرى معصوم و قاطع كه اميد پيامبران و امامان و همه مستضعفان جهان و قلب تپنده هستى است پرداخت .
اين كار حتى در زمان امام صادق عليه السلام در ميان شيعيان معمول بوده ، حتى نقل شده در خراسان در حضور حضرت امام رضا عليه السلام كلمه ((قائم )) ذكر شد، امام رضا عليه السلام برخاست و دستش را بر سر نهاد و فرمود: (( اللّهم عجل فرجه و سهل مخرجه ؛))
((خداوندا بر فرجش شتاب كن ، و راه ظهور و نهضتش را آسان گردان .))(31)
اما در مورد واژه مهدى ، از اين روست كه امام زمان هدايت شده و هدايت كننده است .
امام صادق عليه السلام در ضمن حديثى در اين مورد فرمود:
(( انما سمى القائم مهديا لانه يهدى الى امر مضلول عنه و سمى القائم لقيامه بالحق ؛))
آن حضرت را مهدى گويند، زيرا او مردم را به امرى كه گم كرده اند هدايت مى كند، و قائم گويند چون به حق قيام كند)).(32)
از امام باقر عليه السلام سؤ ال شد چرا قائم را ((قائم )) خواندند؟
فرمود:
((زيرا ياد او فراموش مى شود و بسيارى از معتقدان به امامت آن حضرت ، راه ناصحيح مى روند.))
از آن حضرت سؤ ال شد چرا او را منتظر گويند؟ فرمود:
((زيرا براى او غيبتى طولانى است كه روزهايش بسيار است افراد مخلص ‍ و پاك در انتظارش بسر مى برند ولى افراد شكاك و مردد او را انكار مى كنند و منكران ، نامش را به مسخره مى گيرند و تعيين كنندگان وقت بسيارند، عجله كنندگان در او به هلاكت مى رسند، مسلمانان در مورد او نجات مى يابند.))

 منبع :حضرت مهدي (ع) فروغ تابان ولايت

 

 

گزيده اي از گفتار آن حضرت در توصيف خود

در توصيف خود در توصيف حجتهاى خداوند . در اينكه خدا با آنان است در اينكه حق با آنان و در آنان است در اينكه آنان ساخته شده هاي خداوند مى باشند در اينكه قلبهاى آنان كانون اراده الهى است در رد امور به آنان در عدم انحراف به سوى غير آنان در مورد عدم طلب معرفت الهى از غير ايشان در مورد ستم كنندگان به ايشان در مورد كسانى كه از آنان بيزارى مى جويند در مورد كسانى كه از أو انكار مى كنند در مورد كسانى كه أو را مى آزارند در مورد كسانى مه اموال ايشان را به ناحق تصاحب مى كنند در مورد علت گرفتن خمس در علت غيبت ايشان در كيفيت بهره ورى مردم از ايشان در زمان غيبت در كيفيت بهره بردن از ايشان در دوران غيبت در كيفيت بهره بردن از ايشان

صفحه 329

( 1 ) سخن آن حضرت در توصيف خود منم مهدى ، منم قائم ، منم آنكه زمين را از عدالت پر گرداند ، همانگونه كه از ستم لبريز شده باشد .

( 2 ) سخن آن حضرت در توصيف خود منم باقيمانده حجتهاى الهى در زمين ، منم انتقام گيرنده از دشمنان خداوند .

( 3 ) سخن آن حضرت در توصيف حجتهاى خداوند خداوند ايشان را از گناهان دور ، و از عيبها و زشتيها منزه ، و از آلودگى پاك ، و از اشتباه و خطا مبرا و محفوظ داشته ، و آنان را نگاهبانان گنجينه علم خويش ، و امانت دار حكمت خود ، و رازدار اسرارش قرار داده ، و با دلائل روشن تأييد و پشتيبانى نموده است .

صفحه 331

( 4 ) سخن آن حضرت در اينكه خدا با آنان است خدا با ماست ، و با بودن أو نيازى به ديگرى نداريم ، و حق با ماست ، و از اينكه كسى از ما روى گرداند ترس و وحشتى نداريم .

 ( 5 ) سخن آن حضرت در اينكه حق با آنان و در آنان است و بايد بدانند كه براستى حق با ما و نزد ماست ، و غير از ما هر كسى اين سخن را بگويد دروغگو و تهمت زننده مى باشد ، و جز گمراه و گمراه كننده غير از ما كسى ادعاى آن را نمى كند .

 ( 6 ) سخن آن حضرت در اينكه آنان ساخته شده هاي خداوند مى باشند . ما ساخته شده هاي پروردگار مان هستيم ، و آفرينش بعد از ما ساخته شده هاي ماست .

صفحه 333

( 7 ) سخن آن حضرت در اينكه قلبهاى آنان كانون اراده الهى است . دلهاى ما ظرف مشيت و اراده الهى است ، پس هر گاه أو بخواهد ما خواهيم خواست .

( 8 ) سخن آن حضرت در رد امور به آنان از خدا بترسيد و تسليم ما شويد ، و كار را بما واگذار نمائيد ، و برماست كه شما را از سرچشمه سيراب بيرون آوريم ، چنان كه بردن شما بسوى چشمه بوسيله ما بوده است ، و در پى كشف آنچه از شما پوشيده شده است نرويد .

( 9 ) سخن آن حضرت در عدم انحراف بسوى غير آنان از راه راست به راه چپ منحرف نشويد ، و با مودت و دوستى نسبت بما حركت مستقيم خود را بر آئينى روشن استوار سازيد .

صفحه 335

( 10 ) سخن آن حضرت در مورد طلب معرفت از غير ايشان يافتن معارف جز از راه ما خاندان پيامبر ، برابر با انكار ما مى باشد .

( 11 ) سخن آن حضرت در مورد ستم كنندگان به ايشان هر كس بما ستم روا دارد در زمره ستمكاران بما خواهد بود ، و مشمول لعنت الهى مى گردد ، زيرا كه خداوند فرموده است : " آگاه باشيد كه لعنت الهى بر گروه ستمكاران مى باشد " .

( 12 ) سخن آن حضرت در مورد كسانى كه از آنان بيزارى مى جويند از هر كس كه ما از أو اظهار برائت كنيم ، خداوند و فرشتگان الهى و پيامبران و اوليائش نيز از أو بيزار خواهد بود .

صفحه 337

( 13 ) سخن آن حضرت در مورد كسانى كه أو را انكار مى كنند بين خدا و هيچ كس خويشاوندى نيست ، و هر كه مرا انكار كند از من نمى باشد .

( 14 ) سخن آن حضرت در مورد كسانى كه أو را مىآزارند نادانان و كم خردان شيعه و كسانى كه پر و بال پشه از ديندارى آنان برتر و محكم تر است ، ما را آزار مى دهند .

( 15 ) سخن آن حضرت در مورد كسانى كه اموال ايشان را به ناحق تصاحب مى كنند هر كس به ناحق چيزى از اموال ما را تصاحب كند ، براستى درون خويش را از آتش انباشته است و به زودى به رو در آتش افكنده خواهد شد .

صفحه 339

( 16 ) سخن آن حضرت در علت گرفتن خمس اموال شما را نمىپذيريم مگر به خاطر اينكه پاك شويد ، پس هر كه مى خواهد بپردازد ، و هر كس كه مى خواهد نپردازد .

( 17 ) سخن آن حضرت در علت غيبت ايشان هيچ يك از پدران من نبودند مگر اينكه بيعتى از طغيانگران زمانش را بر گردن داشته است ، و من ظهور مى كنم ، و در هنگام ظهور ، بيعت احدى از گردنكشان و طاغيان بر گردنم نيست . ( 18 ) سخن آن حضرت در كيفيت بهره ورى مردم از ايشان در زمان غيبت كيفيت بهره ورى از من در دوران غيبتم ، همچون بهره ورى از خورشيد در هنگامى كه ابرها آن را از ديدگان مىپوشانند ، مى باشد .

صفحه 341

( 19 ) سخن آن حضرت در كيفيت بهره بردن از ايشان در دوران غيبت من براى اهل زمين موجب امان و امنيت مى باشم ، هم چنان كه ستارگان براى اهل آسمان اين گونه هستند .

 ( 20 ) سخن آن حضرت در كيفيت بهره بردن از ايشان در زمان غيبت خداوند بوسيله من بلا را از خاندان و شيعيانم دور مى سازد .

صفحه 343

 

- گزيده أي از گفتارها آن حضرت در مورد رجوع به روات احاديث در دروان غيبت

در مورد كسانى كه مدعى ديدن آن حضرت مى شوند در آگاهى أو به شيعيانش در رعايت حال شيعيانش در اينكه ظهور أو به دست خداست در عدم تعيين وقت براى ظهور در اينكه غلبه حق و نابودى باطل در ظهور اوست در سپردن زمان ظهور به خدا در وظيفه مردم در زمان غيبت در علت تأخير در ظهور در علت عدم توفيق ديدار أو در دعا براى تعجيل در فرج أو در نهى از انجام گناهان در اينكه زمين از حجت الهى خالى نيست . در تحقق پيروزى حق و نابودى باطل در اينكه قدرت خداوند سركوب نمى گردد در پناه بودن به خدا از بعضى از امور در مورد اينكه خلقت بيهوده نيست در مورد كسى كه طالب هدايت است در فضيلت نماز

صفحه 345

( 21 ) سخن آن حضرت در مورد رجوع به روات احاديث در دوران غيبت و اما در رويدادهاى تازه پس به راويان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنها مى باشم .

 ( 22 ) سخن آن حضرت در مورد كسانى كه مدعى ديدن آن حضرت مى شوند هر كه پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى ادعاى ديدار مرا بنمايد ، دروغگو و تهمت زننده مى باشد .

( 23 ) سخن آن حضرت در آگاهى أو به شيعيانش ما بر اخبار و احوال شما آگاهيم و هيچ چيز از اوضاع شما بر ما پوشيده و مخفى نمى باشد .

صفحه 347

( 24 ) سخن آن حضرت در رعايت حال شيعيانش ما از رسيدگى و سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم كه اگر جز اين بود دشواريها و مصيبتها بر شما فرود مى آمد و دشمنان شما را ريشه كن مى نمودند .

( 25 ) سخن آن حضرت در اينكه ظهور أو بدست خداست ظهورى نيست مگر بعد از اجازه خداوند متعال ، و اين اجازه بعد از مدتى دراز و تيرگى دلها و پر شدن زمين از ظلم و جور تحقق مى يابد .

( 26 ) سخن آن حضرت در عدم تعيين وقت ظهور اما ظهور فرج ، آن به اراده الهى بوده ، و كسانى كه براى ظهور وقتى را تعيين مى كنند ، دروغگو مى باشند .

صفحه 349

( 27 ) سخن آن حضرت در اينكه غلبه حق و نابودى باطل در ظهور اوست آنگاه كه خدا بما اجازه عمل دهد ، حق آشكار و باطل نابود مى گردد .

( 28 ) سخن آن حضرت در سپردن زمان ظهور به خدا از آنچه كه به حالتان فائده اى ندارد سؤال نكنيد ، و خود را براى دانستن آنچه كه از شما نخواسته اند به مشقت نيندازيد .

( 29 ) سخن آن حضرت در وظيفه مردم در زمان غيبت پس هر يك از شما بايد كارى بكند كه وى را به محبت و دوستى ما نزديك مى كند ، و از آنچه كه خوشايند ما نبوده و باعث كراهت و خشم ماست دورى گزيند ، زيرا فرمان و امر ما ناگهان فرا مى رسد ، در هنگاميكه توبه و بازگشت براى او سودى ندارد ، و پشيمانى او از گناه ، از كيفر ما نجاتش نمى بخشد .

صفحه 351

( 30 ) سخن آن حضرت در علت تأخير در ظهور اگر چنانچه شيعيان ما - كه خداوند توفيق طاعتشان دهد - در راه ايفاى پيمانى كه بر دوش دارند همدل مى شدند ، ميمنت ملاقات ما از ايشان به تأخير نمى افتاد ، و سعادت ديدار ما زودتر نصيب آنان مى گشت ، ديدارى بر مبناى شناختى راستين ، و صداقتى از آنان نسبت بما .

( 31 ) سخن آن حضرت در علت عدم توفيق ديدار أو ما را از ايشان دور نمى دارد ، مگر آن دسته از كردارهاى آنان كه ما را ناپسند و ناخوشايند است ، و از آنان روا نمى داريم .

 ( 32 ) سخن آن حضرت در دعا براى تعجيل در فرج أو براى تعجيل فرج بسيار دعا كنيد ، كه فرج شما در همان است .

صفحه 353

( 33 ) سخن آن حضرت در نهى از انجام گناهان فرجام كار - با دخالت و ساخت نيكوى خداوند - مادامى كه شيعيان از گناهان دورى گزينند ، پسنديده و نيكو خواهد بود .

( 34 ) سخن آن حضرت در اينكه زمين از حجت الهى خالى نيست همانا زمين از حجت الهى خالى نمى ماند ، خواه آشكار باشد يا پنهان .

( 35 ) سخن آن حضرت در تحقق پيروزى حق و نابودى باطل خداوند از اينكه حق را نا تمام گذارد و باطل را از بين نبرد ، ابا دارد .

( 36 ) سخن آن حضرت در اينكه قدرت خداوند سركوب نمى گردد تقديرهاى خداوند بزرگ مغلوب نمى شود ، و اراده او سركوب نمى گردد ، و بر توفيق أو هيچ چيز پيشى نمى گيرد .

صفحه 355

 ( 37 ) سخن آن حضرت در پناه بردن به خدا از بعضى از امور پناه مى برم به خدا از نابينائى پس از روشنائى ، و از گمراهى پس از هدايت ، و از رفتار هلاكت بار و فتنه هاى نابود كننده . ( 38 ) سخن آن حضرت در مورد اينكه خلقت بيهوده نيست براستى خداى متعال مردم را بيهوده نيافريده و بيكاره رها نساخته است . ( 39 ) سخن آن حضرت در مورد كسى كه طالب هدايت است اگر خواستار هدايت و رشد باشى ارشاد خواهى شد ، و اگر جويا شوى مى يا بى . ( 40 ) سخن آن حضرت در فضيلت نماز هيچ چيز بمانند نماز ، بينى شيطان را به خاك نمىسايد ، پس نماز بگذار وبيني ابليس را بخاك بمالان .

صفحه 357

منبع : صحيفه المهدي

 

* ( فهرست منابع احاديث ) * ( 1 ) بحار الانوار 52 : 2 ، كمال الدين شيخ صدوق 2 : 445 . ( 2 ) بحار الانوار 52 : 24 ، ( 3 ) بحار الانوار 53 : 193 ، الغيبة شيخ طوسى : 175 ، احتجاج طبرسي : 468 . ( 4 ) بحار الانوار 53 : 191 ، كمال الدين 2 : 511 . ( 5 ) بحار الانوار 53 : 191 ، كمال الدين 2 : 511 . ( 6 ) بحار الانوار 53 : 191 ، كمال الدين 2 : 511 . ( 7 ) بحار الانوار 52 : 51 . ( 8 ) بحار الانوار 53 : 191 ، كمال الدين 2 : 510 . ( 9 ) بحار الانوار 53 : 191 ، كمال الدين 2 : 510 . ( 10 ) كتاب دين وفطرت ، بنقل از استاد ميرزا مهدى اصفهاني . ( 11 ) بحار الانوار 53 : 183 ، الغيبة : 180 . ( 12 ) احتجاج 2 : 474 . ( 13 ) بحار الانوار 53 : 180 ، كمال الدين 2 : 484 . ( 14 ) احتجاج 2 : 474 . ( 15 ) بحار الانوار 53 : 183 ، الغيبة : 180 . ( 16 ) بحار الانوار 53 : 180 ، كمال الدين 2 : 484 . ( 17 ) بحار الانوار 53 : 181 ، كمال الدين 2 : 485 ، احتجاج 2 : 471 . ( 18 ) بحار الانوار 53 : 181 ، كمال الدين 2 : 485 ، احتجاج 2 : 471 .

صفحه 383

( 19 ) بحار الانوار 53 : 181 ، كمال الدين 2 : 485 ، احتجاج 2 : 471 . ( 20 ) بحار الانوار 52 : 30 ، كمال الدين 2 : 441 . ( 21 ) بحار الانوار 53 : 181 ، الغيبة : 177 ، كمال الدين 2 : 484 ، احتجاج 2 : 470 . ( 22 ) بحار الانوار 53 : 196 ، احتجاج 2 : 468 ، الغيبة : 175 . ( 23 ) بحار الانوار 53 : 175 ، احتجاج 2 : 497 . ( 24 ) بحار الانوار 53 : 175 ، احتجاج 2 : 497 . ( 25 ) بحار الانوار 53 : 196 ، احتجاج 2 : 468 ، الغيبة : 175 . ( 26 ) بحار الانوار 53 : 181 ، كمال الدين 2 : 484 ، الغيبة : 177 . ( 27 ) بحار الانوار 53 : 196 ، احتجاج 2 : 468 ، الغيبة : 175 . ( 28 ) بحار الانوار 53 : 181 ، كمال الدين 2 : 485 ، الغيبة : 177 . ( 29 ) بحار الانوار 53 : 176 ، احتجاج 2 : 497 . ( 30 ) احتجاج 2 : 499 ، بحار الانوار 53 : 177 ( 31 ) بحار الانوار 53 : 177 ، احتجاج طبرسي 2 : 499 . ( 32 ) بحار الانوار 53 : 177 ، احتجاج طبرسي 2 : 499 . ( 33 ) بحار الانوار 53 : 181 ، الغيبة : 177 ، احتجاج 2 : 470 ، كمال الدين 2 : 484 . ( 34 ) بحار الانوار 53 : 191 ، كمال الدين 2 : 511 . ( 35 ) بحار الانوار 53 : 193 ، الغيبة : 175 ، احتجاج 2 : 468 . ( 36 ) بحار الانوار 53 : 191 ، كمال الدين 2 : 511 . ( 37 ) بحار الانوار 53 : 191 ، كمال الدين 2 : 511 . ( 38 ) بحار الانوار 53 : 194 ، الغيبة : 175 ، احتجاج طبرسي : 468 . ( 39 ) كمال الدين 2 : 502 . ( 40 ) بحار الانوار 53 : 182 ، كمال الدين 2 : 520 ، الغيبة : 180 .

 

 

شيوه هاى يارى قائم آل محمد عليه السلام

 مرحوم آيت الله ميرزا محمد باقر فقيه ايمانى

- ۳ -


يارى حضرت قائم عليه السّلام با امر به معروف و نهى از منكر

كيفيّت چهارم ; امربه معروف و نهى از منكر است ، و اين نوع ; نصرت و يارى كاملى نسبت به وجود مبارك ايشان است ، بواسطه آنكه هرگاه امر به معروف و نهى از منكر با شرايط مقررّه آن واقع شود ; آثار زيادى چه از نظر ظاهرى و چه از نظر باطنى از آن ظاهر مى شود .

امّا آثار ظاهرى اين است كه : با امر به معروف و نهى از منكرآن كسى كه اهل معصيت و گناه است يا بطور كلّى آن گناه را ترك مى كند و يا كمتر انجام مى دهد ، يا موجب كمى جرأت او مى شود ; خصوصاً براى گناه در آشكارا ، و همچنين بوسيله امر به معروف كسانى كه تارك واجبات و معروفات بوده اند ; آنها را بجا مى آورند .

و فايده ديگر آنكه : ديگران مندفع مى شوند ، يعنى ديگر جرأت بر اقدام به گناهان و ترك واجبات را پيدا نمى كنند .

و اين دو جهت موجب ثبات احكام و اقامه فرائض و اعلام دين مى شود ، و وسيله نشر و ظهور آنها مابين بندگان مى گردد ، زيرا هرگاه بنا شد عدّه اى آنها را انجام داده و بر آنها مواظبت داشته باشند ; عده ديگر هم قهراً تأسّى و تبعيّت مى كنند ، و عدّه اى هم متذكّر مى شوند .

و امّا آثار باطنى : آنكه موجب نزول بركات و فيوضات الهى مى شود ، و سبب دفع و رفع بليّات و نقمات مى گردد .

و در اين آثار ظاهرى و باطنى كيفيّاتى از نصرت حاصل مى شود كه ذيلا بيان مى كنيم :

امّا نسبت به آثار ظاهرى اين است كه همه آنچه ذكر شد از اقامه فرائض و استحكام آن و امثال آنها امورى است كه راجع به وجود مبارك امام (عليه السلام)است ، پس هركس موفّق در جهتى از آن جهات گردد ; البته ايشان را نصرت و يارى نموده است .

امّا نسبت به آثار باطنى ، چونكه بركات و فيوضات الهى به يمن وجود مبارك امام (عليه السلام)مى باشد ، پس هركس وسيله شد در رفع موانع آن و سبب ظهور آنها شد ; آنحضرت (عليه السلام)را در ظهور آثار وجود مبارك ايشان نصرت و يارى كرده است ، و اين يارى در جهت عزّ و شرف ايشان مى باشد ، و نيز نصرت ايشان است نسبت به وابستگان و شيعيان كه منتفع به آن بركات مى شوند .

و امّا در دفع نقمات و بلياّت ; پس آنحضرت را در دفع ضرر دنيوى از دوستان ايشان يارى كرده است ; و نيز در دفع ضرر اُخروى كه به جهت ترك معاصى و انجام فرائض از عذاب آخرت نجات مى يابند و مبتلا به آنها نمى شوند .

 

نصرت و يارى حضرت قائم عليه السلام با دعا در تعجيل فرج

كيفيت هفتم ; سعى و اهتمام در دعا نمودن در تعجيل فرج آنحضرت صلوات الله عليه است ، و بيان آن بر وجه اجمال چنين است كه :

چون بر حسب برخى از احاديث و اخبار قطعيّه بلكه به مقتضاى ضرورت مذهب حقّ ثابت و معلوم است كه احقاق جميع حقوق الهيّهجلّ شأنه و حقوق جميع انبياء و اوصياء و اولياء از اوّلين و آخرين ، چه نسبت به نفوس طيّبه و پاك آنها ، و چه نسبت به حرمت آنها ، يا اهل و اولاد آنها ، يا مال آنها ، و نيز ظهور جميع آثار دين و معالم حقّ موقوف به ظهور موفور السّرور حضرت بقية الله (عليه السلام) است آن را خداوند در قرآن وعده فرموده :

( هُوَ الّذي اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَلَو كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ ).([1] [28] )

و فرمود :( وَعَدَ الله الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحات لَيَسْتَخْلفَنَّهُمْ في الأرْضِ كَما اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَُيمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الّذي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوفِهِمْ اَمْناً يَعْبُدُونَنى لايُشْرِكُونَ بى شَيْئاً ).([2] [29] )

و فرمود : (وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فى  الأرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ).([3] [30] )

و همچنين به مقتضاى بسيارى از اخبار و فقرات شريفه ادعيه و زيارات ; امر ظهور آنحضرت صلوات الله عليه و اصل وقوع آن ; يك وعده الهى است كه تخلّف پذير نيست ، و لكن تأخير و تعجيل وقوع آن از امور بدائيّه است .

و همچنين بر حسب برخى از اخبار ثابت شده است كه دعاى مؤمنين هرگاه با آدابش واقع شود ، تأثير و مدخليّت تامّه در تعجيل آن دارد ، پس بايد همّ مؤمن در امر ظهور آنحضرت (عليه السلام) كامل تر باشد ، و انتظارش بيشتر باشد ، و به سبب طولانى شدن آن و مخفى بودن آثار دين و خذلان مؤمنين محزون تر باشد ، كه اين حالات از جمله آداب اين دعا است .

پس با اين حال به قصد احقاق حقوق الهى و حقوق اولياء و ائمّه معصومين (عليهم السلام)و ظهور آثار دين مبين و خذلان كفّار و مشركين تعجيل فرج و ظهور آنحضرت صلوات الله عليه دعا نمايد .

بنابراين ; دعاء او در اين حال در تعجيل فرج ; مدخليّت و سببيّت تامّه پيدا مى كند ، و اين مدخليّت پيدا كردن به دو عنوان است :

عنوان اوّل ; به ملاحظه آنچه در قصد و نيّت اوست از آرزوى قلبى بر وقوع فرج ; و همّ آن را در دل داشتن ، چنانچه شرح بيان اين عنوان در كيفيّت هشتم مى آيد .

عنوان دوّم ; به ملاحظه تأثيرى كه در اين نحو دعاى بنده حاصل مى شود ، بر حسب وعده الهى در استجابت آن در باب تعجيل شدن فرج ، چنانچه اين هم بزودى بيان مى شود ان شاء الله تعالى .

و البته چنانچه در هر امرى اگر فعل كسى در وقوع آن مدخليّت و سببيّت پيدا كند ، از اعوان و انصار صاحب آن امر محسوب مى شود ، پس در امر فرج اهلبيت اطهار (عليهم السلام)چنين است كه افتتاحش به وجود حضرت صاحب الامر صلوات الله عليه مى باشد ، هر گاه كسى به عنوان مزبور مدخليّت و سببيّت پيدا نمايد ، پس او در واقع داخل در زمره اعوان و انصار ايشان است و به فضل جزيل آنها فائز مى شود .

پس در اينجا بيان دو امر به صورت اختصار ــ براى ياد آورى اهل عبرت ــ لازم و مهمّ است :

اوّل : در بيان برخى از رواياتى كه وارد شده است در آنكه ظهور آثار حقّ موقوف است به ظهور امر آنحضرت صلوات الله عليه .

دوّم : در بيان اخبارى كه وارد شده در آنكه براى تعجيل ظهور ; دعا اثر كامل دارد .